زين الدين محمود واصفى

52

بدايع الوقايع ( فارسى )

از پى انگشت قدرت خواست دوران خاتمى * شد نگين مهر [ و ] سپهر زرنگار انگشترين « 1 » غور در بحر كفت خواهد كند غواص‌وار * بهر لنگر سنگ ازان دارد به كار انگشترين بر لب بحر كفت باشد عجب كز تشنگى * در دهان دارد عقيق آبدار انگشترين منشعب گرديده درياى كفت بر پنج شاخ * بسته پل از سنگ بر [ يك ] جويبار انگشترين حلقه‌اش نون است [ و ] آن انگشت را ذو النون صفت * در درون دارد عجب زار و نزار انگشترين دارد از دست تو انگشت تحير در دهان * ز آنكه ديد انعام عامت بىشمار انگشترين صورت نام عدويت بر نگين شد تا رقم « 2 » * كرد روى خود سيه از رشك « 3 » و عار انگشترين از سيه‌روئى اگر خواهد خلاصى ، گو بنه * سر به خط خواجهء عالىتبار انگشترين خواجه يوسف خواجهء با جود و همت آنكه يافت * در جهان از عز نامش اعتبار انگشترين ( 15 a ) اى كه خواهى مهر سازى باب دولت بر عدو * از فلك خاكستر و از مه بيار « 4 » انگشترين

--> ( 1 ) - در نسخ T و B جاى اين بيت با بيت بعدى عوض شده است . ( 2 ) - T و B 2 : باشد رقم ، نسخ ديگر : تاشد . ( 3 ) - نسخ ديگر : ننگ . ( 4 ) - C و B 2 : نثار .